عبدالله مستوفى

320

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

باغچه‌رويهاى « 1 » آقايان دمكراتها كه مردم را مرعوب كرده و پارتى بىسواد خود را در آنجا چپانده بودند ، يافت ميشد . بارى ، اين اقدام ناصر الملك پرده از روى كار برداشت و معلوم كرد كه اين آقايان تا حال ، با مشك خالى پر از باد ، پرهيز آب ميگفته‌اند و كارها را قدرى از هرج‌ومرج سابق بيرون آورد . كلوب معتدلين باسم اجتماعيون اعتداليون كه از راه اختصار به آنها اعتدالى ميگفتند به راه افتاد . رفيق عزيزم آقاى دهخدا مرا هم به اين كلوب دعوت كرد ، من هم دعوت ايشان را اجابت كرده وارد حزب اعتداليها و در اولين انتخابات حزبى . نايب رئيس جمعيت شدم . اكثريت نمايان اعتداليها ، هيئت وزراء را از آنها كرد و اولين كابينهء آنها به رياست سپهدار ( خلعت برى ) تشكيل گرديد . در آينده موقع پيدا ميكنم كه از اقدامات اين كابينه چيزهائى بنويسم ، فعلا تا آنجا برسيم ، باوضاع خانوادگى خود بپردازم . عروسى برادرم آقاى فتح الله مستوفى از وقتى كه من از پطرزبورغ آمده‌ام ، مادرم اصرار دارد ما را زن بدهد و من حقا هميشه برادرم را جلو مياندازم . بالاخره در سال 1328 بعد از محرم و صفر دختر ميرزا احمد خان مبشر الدوله براى ايشان مورد پسند افتاد . بموجب رسم خانوادگى كه خوانندهء عزيز از آن مسبوق است ، عقدكنان و عروسى بىفاصله صورت گرفت . عروسىهاى اين دوره خيلى مختصر شده ، انداختن موزيك نظامى جلو عروس و راه انداختن سروصدا براى جهازبران و حمام‌روان ، بالمره منسوخ بود . گذشته از اين ما هم سن و سالمان طورى نبود كه اقتضاى اين تظاهرها و گول‌زنك‌ها « 2 » را داشته باشد . وظيفه اجتماعى را كه تأسيس خانواده و دادن عوض خود بجامعه است ، به خوبى ميدانستيم و حاجتى به اين تشويقها نداشتيم .

--> ( 1 ) - مزرعهء گندمى را در اوايل فروردين در نظر بياوريد ، اگر يك بچه‌اى بفكر بچه‌گانهء خود خيال كرده و در گوشهء اين مزرعهء برومند باغچهء گل‌كارى ترتيب دهد و كاشته‌ها را بيل زده و در آن باغچهء خود را بسازد و چند نفر ديگر از بچه‌ها هم باوتاسى كرده و نظير باغچهء او باغچه‌هائى در اين مزرعه ايجاد كرده باشند ، مسلما ديگر از مزرعهء گندم نميتوان اميد حاصلى داشت و باغچه‌هاى اين آقازاده‌ها هم چون بىاساس و بازيچه است ، بطريق اولى باغچه نخواهد شد ، زيرا آبيارى باغچه غير از مزرعهء گندم است . « باغچه روى » كنايه از كار بىترتيب نامربوطى است كه در ضمن كار مرتبى بخواهند وارد كنند يا وارد كرده باشند ، از اين كنايه ، كنايهء فرعى ديگرى هم بوجود آمده و آن باغچه رفتن در كلاه است و اين جمله را در مواردى كه كسى فرييى خورده و كارهايش بىترتيب شده باشد استعمال ميكنند . ( 2 ) - چيز بىارج و نفع و حرفها و وعده‌هاى بىپروپائى كه بدانها اطفال را سرگرم كنند مثلا در قديم كه بچه‌ها را در دو سالگى از شير ميگرفتند ، مقدارى نقل خشخاش كه بالوان مختلف رنگ شده بود ، در سفره‌اى پخش ميكردند و بچه‌ها را در ميان اين همه نقل مىنشاندند ، بچه